مسموم كردن دانش آموزان در كابل

مسموم کردن دختران مدرسه ای در افغانستان ادامه دارد

تعدادی از دانش آموزان در مدارس کابل مسموم گردیدند .
به گزارش خبرنگار رادیو دری ، این رویداد در مکتب متوسطه طوطیای شهر کابل به وقوع پیوسته است .
گفته می شود تعداد 72 تن توسط گاز بیهوش کننده مسموم شده اند .
افراد ناشناس حوالی ساعت 9:45 صبح دیروز گاز سمی را استعمال نمودند که در نتیجه آن تعدادی از شاگردان این لیسه بیهوش شدند .
مقامات امنیتی افغان نیز این واقعه را تایید نموده گفتند : تحقیق در این رابطه جریان دارد .
"آصف ننگ " رئیس نشرات وزارت معارف افغانستان در گفتگو با خبرنگار ما گفت :72 دانش آموز دختر در این واقعه مسموم شدند که به شفاخانه منتقل شدند و حال بسیاری از آنها بهبود یافته است.

معمولا گروه شورشي طالبان و حزب اسلامي به رهبري 'گلبدين حكمتيار' مسوول اين گونه حوادث شناخته مي شوند.
مسموم كردن دانش آموزان و آموزگاران از آغاز سالجاري خورشيدي شروع شد كه تاكنون بيش از يكصد دانش آموز و تعدادي از معلمان زن در پايتخت و ولایات افغانستان مسموم شدند.
پنج شنبه 4 سنبله 1389

 

دوستان گرامي!

سازمان حمايت از كودكان افغانستان مدتي را نتوانيست كه مطالبي از فعاليت هاي خويش و كودكان در افغانستان براي شما در وبلاگ سازمان داشته باشد . بنابر اين از شما تشكر و سپاسگذارم كه از اين وبلاگ ديدن مي نمايند و اميد كه معذرت ما را بپذيريد در اين مدت که نتوانستيم از شما پذيرايي نمايم اما آرزو مندم که ما را ياري رسانيد.

سازمان حمايت از كودكان افغانستان

 

کودک آزاری، اسارت وبرده سازی 

نواندی

http://www.urozgan.org/fa/index.php?news=148

از قبل باید یاد آور شوم که نویسنده این سطور،خودرا صاحب صلاحیت در امور دینی نمیداند. امااین عدم توارد مانع از آن نمیشود تا در مورد قانون " احوال شخصیه اهل تشیع" در افغانستان سکوت اختیار کنیم و یادر مورد برخی از ماده های آن، که بد تر از شریعت طالبانی،ناقض حقوق زنان اند،لب بازنکنیم. چون این ماده های ناهنجار نه تنهابه شان انسانی زن لطمه وارد میکند بلکه پیروان مذهب تشیع را ـ اکثریت آن را جامعه هزاره تشکیل میدهد ـ نشانه رفته است. این قانون در زمانی تصویب میشود که تب وتاب انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان فضای ملتهبی ایجاد کرده است.به همه روشن است که درانتخابات، زنان جامعه هزاره همسان با مردان در پای صندوق های رای میروند.

اگر زمینه فعالیت های اجتماعی در بیرون از خانه برای زنان جامعه هزاره مساعد گردد، پذیرش اینگونه فعالیت ها یک امر بدیهی برای آنها می باشد. برای اینکه محدودیت های جدی را برای جلوگیری ازمشارکت زنهای این جامعه ایجاد کرده باشند اینبار از دروازه مذهب وارد گردیدند، چون گردانندگان این توطئه از مومنیت این جامعه اگاه بودند، با این حربه اهل تشیع ودر واقع جامعه هزاره را در شرایط قرار دادند که با واکنش های جهانی مواجه شوند. در آستانه شصتمین سالگرد پیمان اتلانتیک شمالی، رئیس ناتو به صراحت از امضای این قانون توسط آقای کرزی انتقاد نمود، واین قانون را علاوه بر انکه ناقض حقوق بشر دانست، بلکه عدم افزایش نیروهای نظامی از سوی کشور های عضو را منوط به توشیح وتصویب این قانون دانست. در اینجا عمدتاً روی سه ماده این قانون مکث میکنیم، چون همین سه ماده در واقع آزار،اسارت وبردگی جنسی زن را جنبه قانونی می بخشد.

 ۱ -  سن ازدواج دختران در این قانون ۹ سال پیشبینی گردیده است.

 ۲- زن بدون اذن شوهر از خانه بیرون شده شده نمیتواند.

 ۳ - زن مجبور است تا به خواست جنسی شوهرش ولو اگر تمایل نداشته باشد، پاسخ مثبت بدهد.

    قانونی ساختن موارد بالا،بیشتر از آنکه هویت مذهبی اهل تشیع افغانستان را برجسته بساز د برخلاف لطمه ای بزرگی به پیروان این مذهب وارد می نماید. اگر سن ازدواج دختران نه سال تعیین گردداین بدان معنا است که به روش " پدافیلی " جنبه شرعی وقانونی داده شود. چنانچه در کشورهای غربی صدها " پدافیل " به دلیل تجاوزجنسی به کودکان زیر سن،زندانی اند. یک دختر ۹ ساله در واقع طفلی است که هنوز بوی شیر مادررا در دهن دارد، چگونه میتوان به ازدواج این کودک جنبه قانونی وشرعی بخشید ؟

   ماده ای دیگری که در این قانون ۲۴۹ ماده ای، به تصویب رسیده است، به مرد حق میدهد که بدون اجازه او زن نمیتواند از خانه پابه بیرون بگذارد. این ماده در واقع تداعی شریعت طالبانی است که زنان را در ملاء عام شلاق میزدند که چرا در کنار او شوهرش قرار نداردو چرا بدون اذن شوهرش از خانه بیرون شده است. این ماده تحکم مردان را برزنان را جنبه قانونی میبخشد و یا به گفته مشهور مرد سالاری میرود تا به بخش از قانون رسمی کشور تبدیل گردد. زن باید کار نکند، بیرون نرود،در فعالیت های اجتماعی سهیم نشود،در تامین روابط اجتماعی دست باز نداشته باشد ومانند اسیری در چهار دیواری خانه زندانی شود. وزندگی بیرونی را باید از عینک شوهرش نگاه کند. آیا این خود در واقع فلج ساختن زنان در همه عرصه ها نمی باشد؟ از سوی دیگر گرفتن اختیار وانتخاب از زنان، نیروی انسانی نیمی از جامعه را فلج می سازد چون افغانستان دیر ویازودباید راه مدنیت وترقی را بپیماید، بدون شبهه اگر زنان افغانستان دراین فرایند سهم نگیرند، این ترقی وپیشرفت به هیچ عنوانی پا نمیگیرد. پس محصور ساختن زنان در خانه آنهم توسط قانون، یک پیامد فاجعه بار خواهد داشت. چرا نویسندگان این قانون که بدون شک خود اهل تشیع بودند، در هنگام تسوید، به این نکته توجه نکردند که عمده ترین تخطئی طالبان از حقوق انسانی، اسلامی ومدنی، محصور ساختن زنان افغانستان در خانه های شان بود. حال در چنین شرایطی که ما باید گام به گام مسیر پیشرفت ومدنیت راد نبال نماییم، چگونه ممکن است که زن این نیمی نفوس جامعه را از فعالیت های اجتماعی وخدماتی در بیرون از منزل، باز داریم. یکی از افتخارات که پیوسته آقای کرزی ازآن دم میزند، سهم گیری زنان در عرصه تعلیم وتحصیل وفعالیت های اجتماعی است. اما جناب رئیس جمهور مثل که سرنارا از سر گشادش پف میکند.ازیکسو فعالیت دختران وزنان افغانستان را در عرصه های اجتماعی وفرهنگی دردوران ریاست جمهوری اش به عنوان یک دست آورد بزرگ جلوه میدهد واز سوی دیگر قانونی را توشیح میکند که در پراتیک از سهم گیری وفعالیت اجتماعی ، فرهنگی  واقتصادی زنان جلو می گیرد. در اینجا یک نکته خنده آوری را باید ذکر  نماییم که سید بلخابی درمصاحبه خود از طریق بی بی سی برای توجیه ودفاع ازاین ماده میگوید که اگر زن درآستانه ازدواجش رضایت شوهرش را برای بیرون رفتن ازخانه حاصل کرده باشد، بعد اگر بیرون برود مانعی وجود ندارد. اما اگر این رضایت را در جریان ازدواج حاصل نکرده باشد ، شوهر حق دارد که اورا از رفتن به بیرون منع نماید. برای رد استدلال بی پایه ای سید عالمی، چندنکته را یاد آور میشویم:

  ۱- هیچ دختری قبل از ازدواج با شوهرش این قرار را گذاشته نمیتواند که او بعد از ازدواج حق دارد که بیرون برود ودر فعالیت های اجتماعی، فرهنگی واقتصادی بیرون از خانه سهیم شود.

 ۲ - فرض محال اگر این قرار گذاشته شده باشد، شوهر به سادگی میتواند که ار آن انکار نماید. چون این قرار، جنبه رسمی وکتبی ندارد. ثبت کتبی اینگونه قرار وقول ها درکشور ما هنوزرایج نشده است.

  ۳ - اگر زن چنین تقاضای را از شوهرش نماید،آیا این شوهران حسود و متعصب افغانستانی ما، از همان روزهای قبل از ازدواج، به همسرش مشکوک نمیشود که اوچرا تقاضای بیرون رفتن از خانه را دارد.

   ماده ای افتضاح آوری که در این قانون به تصویب رسیده است، آن اینکه زن مجبور است تا به استمتاعات جنسی شوهرش پاسخ مثبت بدهد. آوردن کلمه " مجبور " در این ماده  زن را به یک برده جنسی تبدیل میکند. اگر این تمایل از هردو جانب وجود نداشته باشد، واستمتاع یک جانبه شوهرصاف وساده تجاوز جنسی است. چون وقتی زن تمایلی نداشته باشد. شوهر از در زور وجبر وارد میشودو تجاوز صورت می گیرد. مسئله وقتی افتضاح آور شد که یک پارلمان عریض و طویل ویک رئیس جمهور منتخب به این تجاوز  جنبه قانونی بخشیدند. دانسته نشد که تسوید کنندگان این قانون چه نیازی احساس میکردندکه حریم خصوصی خانواده را ثبت قانون نمایند. این فضیحت زمانی آشکار میگردد که در این قانون حتی چوکاتی برای مقاربت زن وشوهر تعیین شده است که در هر چهار روز یکبار شوهر مکلف است که با همسرش همخوابه شود ! آیا لزومی داشت که چنین مکلفیت ها که مطلقاً به حریم خصوصی خانواده تعلق دارد، جنبه قانونی یابد. همان بس است که شیخ آصف قندهاری در کتاب خویش با تفصیل این گونه تکلیف هارا شرح داده است، چون از نظر شیخ قندهاری ما اینگونه مسایل بسیار مهم وحیاتی است(!).

  جالب است که وکلای پارلمان عریض وطویل ما که هرکدام باد در غبغب انداخته وادعای نمایندگی مردم را دارند، در هنگام تصویب این قانون کجا بودند ؟ برخی از این وکلا در مصاحبه های شان گفتند که این قانون به صدای بلند خوانده نشدوبسیار باعجله تصویب گردید. برخی از وکلا اعتراض کردند وعده هم به این نظر بودند که سن ازدواج دختران باید شانزده سال باشد. اما این حرف ها اکنون پس از عکس العمل جهانی بر زبان ها می آیند. این قانون در ماه فبروری از پارلمان تصویب شد. اما اکنون که ماه مارچ است ما این سخنان را میشنویم که گویا برخی از وکلا اعتراض داشتند. ولی بیایید کمی در این رابطه تعمق کنیم. شیوه های اعتراض در برابر ناهنجاری های تصویب یک قانون مسیر های مشخص دارد:

  اول اینکه وقتی یک قانون تصویب میشود، قبل بر آن مسوده های این قانون بدسترس تمام وکلا قرار بگیرند، تاهروکیل به دقت مواد این قانون را بخواند وبعد نظرش را در جریان جلسه ارائه نماید. هرگاه این مسوده ها در اختیار وکلا قبل از تدویر جلسه قرار نگیرد، وکلا میتواند به رسم اعتراض از تدویر جلسه جلوگیری نمایند ویا اگر جلسه تدویر میشود به دلیل بی خبری قبلی از مواد قانون، رسماً جلسه را تر ک نمایند. چون خوانش ماده های قانون در جلسه نمیتواند، غور و دقت همه جانبه را برانگیزد. بخصوص که در برخی از جلسات پارلمان، تعدادی از وکلا یا حاضر نیستند ویاهم خواب شبانه را پوره میکنند. دوم اگر مخالفت هر وکیلی با ماده های یک قانون بجایی نرسید، آن وکیل میتواند به رسم اعتراض جلسه را ترک نماید و یاشکل مخالفت خود را بطور شفاف در اختیار رسانه ها قرار بدهد. سوم، اگر وکلا احساس میکنند که بطور بسته یک قانون را میخواهند به تصویب برسانند، بلافاصله نیت گردانندگان این طرح را درک نموده وصدای اعتراض شان را بلند نمایند وجلسه را بطور جمعی ترک کنند. چظور ممکن است که یک قانون بدون آنکه به صدای بلند خوانده شود، به تصویب پارلمان برسد. اگر وکلا با چشمان کورو گوش ناشنوا به یک قانون بطور بسته، رای بدهند، در آنصورت رای اعتماد ملت را از دست داده است. از دید این حقیر، پارلمان افغانستان با رای دادن به این قانون که شدیداً به کرامت انسانی زنان لطمه واردنموده و حقوق دموکراتیک آنهاراپایمال نموده است، اعتماد ملت را از دست داده است. چون در موقع تصویب این قانون ما هیچ صدای از هیچ وکیلی نشنیدیم و هم کدام مصاحبه در رسانه ها از انها نخواندیم. فقط پارلمان اکنون در برابر دوانتخاب قرار دارد:

  الف - استعفای جمعی.

 ب ـ  تدویر جلسه مجدد ورد تصویب ماده های افتضاح آور این قانون به اضافه اعتراف به اشتباه تصویب قبلی.

   شاید در ظاهر این مسئله کمی ساده جلوه نماید. اما این ماده ها اگر درست شکافته شود، نشاندهنده آن است که کشور رخ به سمت رژیم طالبانی دارد. گذشته ازآن تصویب این قانون کاملاً با انگیزه سیاسی برای در هم کوبیدن اندیشه های مدنی جامعه ای است ، که بیش ازدیگران زنان این جامعه در عرصه فعالیت های اجتماعی، پایایی وکارایی دارند. چنانچه اکنون همین جامعه، اولین زن والی در تاریخ افغانستان دارد وشیرزن دیگری در سطح ملی وبین المللی مدافع سرسخت حقوق بشر بوده وبر بنیاد کاربردهای فعالانه اش در این زمینه، ناظر وگزارشگر حقوق بشر در سودان می باشد.جوایز متعدد بین المللی را به خود اختصاص داده است. فراموش نبایدکرد که این افتخارات، پیکر خصمان این جامعه را در داخل و در منطقه آتش میزند.آنها طبعاً دست روی دست نمیگذارند، هر از چند گاهی از زوایه های مختلف، دسایس شان را به وسیله ایادی های شان، راه اندازی میکنند. گاهی فلم کابل اکسپرس میسازند، گاهی روزقدس را وارد فرهنگ این جامعه میکنند، گاهی بیرقی را که گویا متبرک شده، بر می افرازند وگاهی هم قانونی را در بالاترین سطح به تصویب میرسانند که در آن نشان بدهند که گویا این جامعه در همسویی فکری با طالبان قرار دارندتاجهان را در برابر جامعه بر آشفته سازند. بعدسید عالمی بلخابی که خود از طراحان این قانون اند، به دفاع از تصویب این قانون برخیزند. این بر جامعه هزاره است با این توطئه های پنهان وآشکار، برخورد آگاهانه داشته باشند. 

 پرسش دیگر این است که آیا جناب رئیس جمهور هم قانون را ناخوانده توشیح میکند؟ آیا آن دستگاه عریض وطویل، سکرتریت ، سخنگو ، وزرای مشاور، از حقوقی گرفته تا سیاسی و فرهنگی، هیچکدام به این ماده های برده ساز ومتناقض با حقوق دموکراتیک وانسانی زن، توجه نکردند واگر خودشان وقت نداشت آنها میتوانستند، ماهیت این ماده های فضیحت باررا به گوش شان برسانند. اماشاید چنین نباشد. تصور بر این است که خط حرکت این قانون از تسوید کنندگان تابه رئیس جمهور، یک خط اتصالی بوده که آگاهانه با عجله این قانون را توشیح کردند. محال است که بدون آگاهی از متن این قانون رئیس جمهور بر آن امضا گذاشته باشد. چون این قانون در نوع خود بعد از شناسایی رسمی مذهب جعفری درقانون اساسی، دومین قانونی است که به اهل تشیع می پردازد. طبعاً قبل از تصویب به دقت غور گردیده است. اماعدم تعدیل ماده های برده ساز این قانون، آگاهانه بوده تاطرح" خط اتصالی" برای ضربه زدن به پیکر یک جامعه محروم، جنبه عملی به خود بگیرد. بعد که دنیا آقای کرزی را تحت فشار قرار دارد واو تازه میگوید که ما اگر مواد نادرست در این قانون دریافتیم باز نگری می کنیم. بلافاصله میگوید که آنچه که جامعه جهانی میگوید این قانون آنقدر نادرست هم نیست.

   نکته آخر اینکه  وکلای خبیر ودرد مند اهل تشیع در پارلمان چرا در این مورد سکوت کردند ولب از لب نگشودند و هنوزهم به این سکوت خویش ادامه میدهند. چون آنها بهتر از هرکسی میدانند که در تصویب این قانون به مقصد بدنام سازی یک جامعه، چه تعمدی در کار بوده است. این اعتراض از سوی آنها باید در همان زمان تصویب صورت میگرفت.در حال هم آنها میتوانند صدای اعتراض شان را بلند کنند.در غیر آن سکوت شان موجب رضا تعبیر خواهد گردید.

خشونت همچنان ادامه دارد

آژانس خبرى پژواک

همزمان با آنکه از کاهش  موارد خشونت عليه زنان و دختران در ولايت دايکندى خبر داده ميشود، يک دختر ٩ ساله در شب زفاف از چنگ مرد ٣٥ ساله نجات داده شد .

مسوولين رياست امور زنان دايکندى ميگويند که آمار خشونت  عليه زنان نسبت به سالهای گذشته، بيش از ٥٠ درصد کاهش و بهبود وضعيت زنان را نشان ميدهد.

حواء رضايی رئيس امور زنان دايکندی به آژانس خبرى پژواک گفت که  موارد ثبت شدۀ شکايات دررياست زنان درسال ١٣٨٤ يکصدو پنجاه ، درسال ١٣٨٥يکصدو هفتاد ،درسال ١٣٨٦ صد ودرسال ١٣٨٧ شصت مورد را نشان ميدهد .

 رضايی علت کاهش خشونت ها را ناشى از تلاشهای رياست امور زنان و دفاتر کميسيون حقوق بشر و يوناما در دايکندی عنوان نموده، افزود  که از دو سال بدينسو رياست امورزنان، کميسيون حل مشکلات را تشکيل داده  تا در مورد زنان که دچار مشکل می باشند؛ مشوره داده وراه هاى حل آنرا جستجو کنند .

  اما وى مى افزايد که  به شوهردادن يک طفل به مرد بزرگسال يکی از خشن ترين موارد خشونت به حساب می آيد .

 اين واقعه در شهر نيلى (مرکز ولايت دايکندی ) اتفاق افتاده.دخترک ٩ ساله در شب زفاف از چنگ يک مرد که توسط خانواده به نکاح مرد  ٣٥ساله در آورده شده بود؛  نجات داده شد.

اين مورد خشونت هفته قبل توسط کميسيون حل مشکلات زنان  دايکندی بررسی شد 

  دخترک  که از اظهار اسمش خود داری کرد، گفت: (( من پدر ومادرم را در زمانهای قبل از دست دادم ودر پيش مامايم زندگی ميکردم؛ مامايم من را به يک مرد  کلان به شوهر داد ودر همان شب اول ازدواج توسط امورزنان دايکندی نجات يافتم  !.))

رئيس امور زنان ميگويد که اين دختر به طب عدلی نيز برده شده ، تا ديده شود که باوى  مجامعت صورت گرفته ، ياخير! اما   طب عدلی ثابت ساخته که با  دختر مجامعت صورت نگرفته است .

موارد ديگرخشونت که امروز مورد ارزيابی کميته جندر دايکندى قرار گرفت، قضيه دختر ١٣ ساله بود که يک پسر به دنيا آورده و پدر پسر معلوم نيست .

قضيۀ دختر هفته قبل درج ارگانهای عدلی وقضايی شده و در اين ارتباط دوتن که ادعاى پدر بودن نوزاد را مينمايند ؛گرفتار وتحت نظارت قوماندانی امنيه قرار دارند.

 دختر نيز طبق فيصله محکمه به دوسال حبس تعليقی محکوم شده است .

پدر ومادر، دختر شانرا ابتداء از خانه  کشيده وبی سرپرست مانده است

اما اين دختر که نمی خواهد اسمش فاش گردد  ميگويد : (( طفلم را دوست دارم؛علاقمند به نگهداری اش هستم و بزرگش خواهم کرد !))

وى مى افزايد که مخارج طفلش را خود خواهد پرداخت.

در کشورهاى اسلامى نطفه که پدرش معلوم نباشد  به ولد زنا وحرامزاده نسبت داده شده ودر بين اجتماع با کراهت به طفل ومادر ديده می شود .

خانم حواء رضايی ميگويد  که جلسه امروز به خاطر متقاعد ساختن والدين دختر داير شد که والدين قبول نمايند تا دختر حبس تعليقی را در خانه شان سپری نمايد .

حسن علی فيض رئيس کميسيون حقوق بشرو,لايت دايکندی انواع خشونت عليه زنان را خشونتهای خانواد گی، ازدواجهای اجباری بخصوص اطفال ، تعدد زوجات، ندادن نفقه وآزار جنسی عنوان کرد.

وی نيز به اين باور است که خشونت در دايکندى کاهش يافته؛ اما خشونت های هم وجود دارند که به هيچ يکی از ارگانهای دولتی و نهاد های بين المللی به ثبت نمی رسد .

رئيس امور زنان دايکند ى گفت که برای بهتر شدن وضعيت زنان   شبکه انکشافی جندر( تساوى مرد و زن) نيز به رياست امور زنان دايکندی هفته قبل ،کار خود را آغاز کرده که خود برای رفع مشکلات زنان وکاهش خشونت،  کمک خواهد کرد .

در اين شبکه ،کارمندان  رياست های مختلف دوايردولتی، موسسات ونهاد های اجتماعی سهيم می باشند  .

اين شبکه  در موارد مشکلات زنان ولايت دايکندی دومين جلسه خود را در مورد بهبود وضعيت زنان داير نموده ومشکلات زنان را ارزيابی  نمود.

عمده ترين مشکلات زنان در دايکندی عدم دسترسی زنان به آگاهی حقوق شان است ولايت دايکندی ، منطقه کوهستانی بوده واقوامى که در آن زيست دارند؛ زندگی شان را به شکل سنتی وقبيلوی به پيش می برند  .

يکی از موارد مشکلات زنان ، حق انتخاب شوهر است که دراکثر  ولايات ،دخترحق انتخاب شوهر را ندارند وفقط خانوادها بايد تصميم بگيرند که دختر را به چه کسی بايد به شوهر بدهند .

مشکلات ديگری که در اين زمينه وجود دارد، خانواده های که اطلاع پيدا کنند که دختر  شان حمل گرفته ، بزود ترين زمان  دخترراازخانه کشيده ويا حتی آنرا از بين ميبرند .

حدود دوماه قبل، يک خانوادۀ در ولسوالی يکاولنگ ولايت باميان به علت بيرون نمودن طفل از شکم  دخترشان  ، شکمش را با تيغ ريش تراشی  در خانه مورد عمليات  قرار دادند.

اين دختر که مريم  نام داشت مورد تجاوز شديد ،از طرف شخصی به نام سرور قرار گرفته بود . سرور مجرم شناخته شده و فعلاً در زندان به سر ميبرد.

درآخرين اطلاعات از ماجرای  مريم يکی از داکتران شفاخانه يکاولنگ که نخواست نامش ذکر گردد، گفت که دخترک پس از اينکه در شفاخانه يکاولنگ آورده شد؛ بعد از تحقيق در مورد قضيه عمليات در خانه وچگونگی حاملگی، دختر با ترس و وحشت به تيم داکتران گفت : (( سرورنام چاقو را باز کرد وگفت، اگر اين کار را بامن نکنی من تورا ميکشم !))

 وی اضافه کرد که چاقو  به جا مانده سرور را نيز در يک گوشه از خانه به خاطری که پدر ومادرش ازقضيه با خبر نشود؛ پنهان کرد .

بعد از اظهارات دختر هيئت ولسوالی څارنوالى به خانه دختر رفته وچاقو را از جايى که آنرا دختر نشانی گفته ، بدست آورد.

با آنکه پاره کردن شکم دختر با تيغ ريش يکى از بيرحمانه ترين موارد  خشونت  در باميان پنداشته ميشود. اما برادر دختر که شکم خواهرش را پاره کرده بود؛ ميگويد که اين کار را بخاطر ننگ و غيرت انجام داده است!

فاطمه کاظميان رئيس امور زنان باميان ميگويد که امسال  ٩٧ مورد خشونت عليه زنان صورت گرفته است.

وى علت آنرا، آگاهى زنان از حقوق شان خوانده افزود که موارد خشونت کاهش يافته؛ اما شکايات زنان نسبت به شوهران و فاميل شوهر بيشتر شده است.

 به اساس معلومات کميسيون  حقوق بشر افغانستان، طى سال جارى  بيش از دوهزار واقعه خشونت که ازجمله  ٧٧ واقعه تجاوز جنسى  بوده ،در سطح کشور ثبت کميسيون شده ؛ در حالى که  طى سال ١٣٨٦، بيش از ١٨٠٠قضيه خشونت   و در سال ١٣٨٥ ، ١٦٥٠ انواع مختلف خشونت عليه زنان  و اطفال ثبت گرديده بود.

 

 

 

اسید پاشی به صورت دختران افغان

بی بی سی

مقامات در جنوب افغانستان می گویند، مردان ناشناس در ولایت قندهار در جنوب افغانستان به سر و صورت دست کم پانزده تن از دختران دانش آموز اسید پاشیده اند. مقامات وزارت معارف گفته اند در این حادثه پانزده تن به شمول دو آموزگار مجروح شده اند، اما مقامات محلی قندهار شمار مجروحان این حادثه را سی تن اعلام کرده اند.

محمد داوود فرهاد مسئول بخش جراحی در شفاخانه میرویس قندهار گفت شش تن از این دختران به شفاخانه منتقل شدند و سه تن از آنها به دلیل جراحت چشم تحت مداوا قرار دارند اما زخم های بقیه دانشجویان سطحی بوده است.

آقای فرهاد افزود دختران دانش آموز چادری (برقع) بر سر داشتند که صورت آنها را از آسیب های بیشتر محافظت کرده است.

این حادثه در محلی موسوم به "میرویس مینه" در داخل شهر قندرهار به وقوع پیوست. مقامات ولایت قندهار و شاهدان عینی می گویند دو نفر که سوار بر مو تورسکلیت بودند با تپانچه های پلاستیکی مملو از اسید به دختران حمله کردند.

مقامات وزارت معارف در کابل این حمله را محکوم کرده و می گویند نیروهای امنیتی قندهار دو تن را به ظن دست داشتن در این حمله بازداشت کرده اند. حامد علمی سخنگوی وزارت معارف افغانستان می گوید در حال حاضر تلاشها برای جلوگیری از حضور دختران در مکتب و نهادهای آموزشی از سوی گروههای مسلح مخالف دولت به ویژه در مناطق نا آرام به شدت ادامه دارد.

مقامات وزارت معارف افغانستان می گویند سه سال پیش نیز در حادثه مشابهی افراد ناشناس گروهی از دانش آموزان دختر را در ولایت قندهار، مورد حمله قرار دادند.

در زمان حاکمیت طالبان مکاتب دخترانه در مناطق تحت کنترل آنها بسته بود. پس از روی کار آمدن حکومت به رهبری حامد کرزی دختران توانستند آموزش را از سر بگیرند اما حلدثه قندهار نشان می دهد که دختران در مناطق نا آرام هنوز هم با دشواری های زیادی روبرو هستند.

سال گذشته گروهی از افراد مسلح، دانش آموزان یک مکتب دخترانه را در ولایت لوگر به رگبار بستند که در نتیجه آن سه تن کشته شده و چهارتن دیگر زخمی شدند.

درحال حاضر مقامات وزارت معارف افغانستان می گویند در نتیجه افزایش ناامنی ها حدود شش صد مکتب در مناطق ناآرام افغانستان بسته شده و حدود سه صد هزار تن از دانش آموزان، از ادامه آموزش محروم شده اند.

 

 

شهید و زخمي شدن ده‏ ها زن و كودك در قندهار

روز نامه راه نجات

شاهدان عيني در جنوب كشور از شهید و مجروح شدن ده ها زن و كودك در بمباران هوایی نیروهای آمریکایی خبر داده اند.
به گزارش راه نجات به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، شاهدان اين حمله كه گفته مي‌شود روز دوشنبه صورت گرفته است، به همراه بسته گان مجروح خود در شفاخانه اصلي شهر قندهار به سر مي‌برند.
حامد كرزي، رييس جمهور هم در كنفرانسي خبري گفت، در حملات هوايي به ولسوالی شاه ولی كوت در ولايت قندهار، غيرنظاميان جان خود را از دست داده اند، اما به شمار تلفات يا مجروحين اين حملات اشاره نكرد.
اگرچه ارتش آمريكا در ابتدا از وقوع اين حمله ابراز بي‌اطلاعي كرد ، اما اين گونه حملات همواره از سوي طیاره های بدون سرنشين آمريكا و يا توسط نيروهاي خارجي مستقر در كشور به رهبري آمريكا صورت می‌گیرد.
اهالي این منطقه به اين خبرگزاري گفته اند، در اين حملات ده ها زن و كودكي كه در يك مراسم عروسي شركت داشتند، جان باختند.
در همین حال به گزارش بی بی سی، نظامیان آمریکایی پذیرفته اند در اثر یک بمباران هوایی در جنوب افغانستان که یک مراسم عروسی را هدف قرار داد، چندین غیرنظامی افغان کشته و زخمی شده اند.
به گفته بی بی سی، این حادثه شام روز سه‌شنبه، زمانی در ولایت قندهار صورت گرفت که یک مراسم عروسی هدف بمباران قرار گرفت.
یک عضو پارلمان نیز گفته است که احتمال دارد در این حمله سی و هشت نفر کشته شده باشند. جزییات بیش تر در این مورد هنوز منتشر نشده است.
نظامیان آمریکایی و منابع محلی تایید کرده اند که در این بمباران چندین غیرنظامی کشته و زخمی شدند.
یک سخنگوی نظامیان آمریکایی گفت که او از کشته شدن غیرنظامیان در این عملیات آگاه شده و در این مورد متاسف است.
او گفت که تحقیقات برای به دست آوردن جزییات و اطلاعات دقیق این حادثه آغاز شده است.

اسرار تربیت کودکان

اسرار تربیت کودکان

روز نامه راه نجات

 

 

زنده گي براي هيچ كس حتي كودك چند ساله شما هميشه بر وفق مراد نيست. كودك بايد اين را با تمام وجودش تجربه كند. او بايد بفهمد كه هميشه در زنده گي چيزهايي هست كه او آن ها را دوست ندارد و هرگز آنها را نمي خواسته، اما به هرحال اتفاق افتاده است و كاري هم نمي شود كرد. او بايد بداند كه غم ها و مشكلات هميشه هستند، اما نبايد آن ها را خيلي جدي گرفت، فقط بايد اصل آن را پذیرفت.
شما بايد به گونه اي رفتار كنيد كه كودك ياد بگيرد كه چه طور اين غم ها و مشكلات زودگذر را فراموش كند و چيز ديگري را جاي گزين آن كند.
هرگز احساسات كودك را ناديده نگيريد و بگذاريد او به راحتي احساسش را بيان كند. با كودك همدردي كنيد و به او راهي پيشنهاد كنيد تا غصه هايش را فراموش و يا موضوع ديگري را جايگزين آن كند.
در اين مقاله به برخي از اين راه ها اشاره مي شود.
روز را با شادي آغاز كنيد
در برنامه هاي كودك، چيزهايي بگنجانيد كه مي دانيد او را خوش حال مي كند. نگران نباشيد، حتماً لازم نيست فلان عروسك يا موتر گران قيمت را براي كودك بخريد تا او را شاد كنيد. اين شادي مي تواند همراه شدن با او هنگام بازي كردن، مرتب كردن وسايل خانه با يكديگر يا رفتن به پارك باشد. چيزي كه كودك بتواند به اميد آن روزش را سپري كند و به ياد آن شب خوشي را بگذراند.

ادامه نوشته

 

آن سال ها که هنوز کوچک بودم

محبوبه نوری

هر روز صبح که خورشید، طلوع پر تلالو خود را در روزهای خنک و باد افشان پاییزی جشن میگیرد، من نیز کیف خود را که در آن کتابهای گوناگون و دفترهایم را گذاشته ام، برمیدارم و به آهستگی در را باز میکنم تا به مکتب بروم.

اولین قدم را که به بیرون مي گذارم، شور و اشتیاق هستی را در چشمان زیبای کودکان هم دیار خود میبینم که کیف و کتاب دردست به سوی مکاتب شان گام بر میدارند. چه زیبا و دل انگیز است این عشق کودکانه که از برق نگاه معصومانه شان می درخشد.

اما در پس این همه زیبایی، دردهای عظیم نهفته است. دردهایی که نه تنها بر دوش پدر و مادرهاشان سنگینی میکند، بلکه شعله های تحقیر و بی عدالتی را نیز در وجود این کودکان بارور میسازد و این همه زشتی مدت هاست که روح زجر دیده آنان را می میراند.

آن سال ها که من هنوز کوچک بودم و چیز هاي زیادی را درک نمی كردم، پدرم همیشه از من می خواست که صادق باشم، تنها و تنها چون مزاری کبیر، آگاه باشم، تنها و تنها چون شهید همیشه جاوید، دوست دار ملت و مردم خود باشم. فقط وفقط چون مزاری فداکار.

آن وقت ها چیز زیادی نمی فهمیدم. اما حالا می توانم بفهمم، افسانه افسونگر شیران بزرگ چون؛ تک بابه دلسوز شهید ، دیوانه مجنون از عشق مردم ، گاوسوار دردمند هوشیار ، خالق و شیرین ماندگار و کاتب مکتوب در ذهن تاریخ و هزاران دیگر همچون این فرزانگان فراموش نشدنی همیشه در تبلور باورهای افتخار آميز مردم ما می خروشند.

 باور کودکانه من این بود که دوست داشتم انسان های خوب و مهربان همیشه زنده بمانند و از حقوق تمام دردمندان و زجر دیدگان وطن ام دفاع کنند؛ اما رشته ی تخیلاتم آن زمان خیلی باریک بود.

من ادعای داناي وسخن شناسي  ندارم، تنها نامردی های زمانه مرا به نوشتن واداشته است و من از بازی های پلید یا ناپلید سیاسی هیچ نمی دانم. تنها وجودم را با طبیعت درونی خود سازگار می کنم. هیچوقت تظاهر نمی کنم، تنها و تنها خودم هستم. بی رنگ را رنگی نمی بینم، غم را شادی نمی بینم، عزت را ذلت نمی بینم. نوشتن را آن زمان آغاز کردم که ردپای غربت، تن فرسوده من و هزاران دیگر همچون مرا ملول ساخته است. مهر و موم هجرت همیشه برایم سرآغاز تحقیر بوده ؛اما آشنایی با فرهیختگان این قالب غیر انسانی را در وجودم خشکانده است و شادمانم که می توانم حضورم را از طریق کاتب ام در کنار تو جشن بگیرم و اندیشه هایم را با تو تقسیم کنم.

من در سن شش سالگی به دلیل نداشتن کارت و مدرک شناسایی نتوانستم در مکاتب دولتی ایرانی نام نویسی کنم و صنف اول و دوم را در مکاتب خودگردان افغانی گذراندم. خوب به یاد دارم که در یک خانه ی چهار اتاقی که یک حیاط کوچک و یک آبخوری داشت، مکتب درس و شکوفایی را همراه با دوستان کوچکم تشکیل دادیم. کلاس درس ما با نیمکتهای چوبی کهنه و فرسوده و دیوارهای نیم خاکی و سیاه بی مانند نبود به خرابه های بالا شهر مشهد. اما دوستانم با شور و شعف درس هایشان را می خواندند و معلم هم هوشیارانه با گچ های خرده خرده بازی می کرد و کلمات زندگی و سواد را روی تخته سیاه رنگ پریده می نوشت. بیچاره خانم معلم، او هم انگار از زندگی خود شادان نبود. پدرش را خیلی دوست داشت و بی پدری سخت او را رنجور کرده بود، انگونه که گاهی اوقات با صدای بغض آلود خود شعرهای بی پدری اش را برایمان می خواند و فضای کلاس با آواز او هم غم انگیز می نمود، هم زیبا و طربناک.

این تعجب آميز نیست که با وجود این همه کمبود و تبعیض باز هم افتخارآفرینان درس و تحصیل از قشر کودکان، نوجوانان و جوانان افغانی هستند. این الگوی زیبای خلاقیت و دردمندی آنچنان با روح من و دوستان مهاجرم ساخته و پرداخته شده است که حتی با وجود بودن هیولایی به نام فقر و واژه های تحقیر و تبعیض، اما باز در اینجا نفس می کشیم و با موفقیت و سربلندی و افتخار زندگی می کنیم. این را بدانید که هزاران بار در کلکینچه اوهام ستیز جویانه ام غرق می شوم و هزار بار می خندم و گریه می شوم؛ اما هرگز به ختم نمی رسم و لااقل در این فضا نمی آرامم.

چند سالی است که مکاتب خودگردان افغانی که حتی از کوچکترین امکانات برخوردار نبودند، توسط ایرانی ها بسته شده و خانواده های افغانی برای فرستادن فرزندان خود به مکاتب دولتی ایرانی سالیانه باید پول های گزافی به اداره آموزش و پرورش ایران بپردازند که این هزینه های سنگین برای بعضی خانواده ها سخت است و ناچار فرزندان خود را به جای روانه کردن به مکاتب، سرکار می فرستند.

کودکان مهاجر تنها کودکانی هستند که کودک اند؛ این قاعده زیستن است. اما همیشه نامردی های زمانه و انسان ها این قاعده کودکانه را می شکند و از روان کوچک و لطیف آنان موجودات بزرگ و دردمند می سازد و در امتداد سر فصل زندگی شان آنچنان فرسوده می شوند که رؤیاهای مقدس و ناب فرشته های کوچک زمینی در میان خاک های منجمد گورستان محو می شود.

خط های کاغذم یکی پس از دیگری تمام میشود. هوا سرد است، اما خورشید پشت ابر نیست. آزادی برایش میسر است. اما من چه، او چه؟ او را می گویم، همانکه هنوز باور کودکانه دارد نه منطق موشکافانه. هر قرن پس از قرن دیگر، هر سال پس از سال دیگر، هرساعت پس از ساعت دیگر، هردقیقه پس از دقیقه دیگر و هرثانیه پس از ثانیه دیگر داستان اشک آلود این غم نامه پایان ناپذیر ادامه پیدا می کند. داستان ها شبیه هم هستند تمام آنها واقعی هستند و در تمام آنها آوای غم انگیز و گریه های دردآور وجود دارد.

ماه پیش در همین روزها با اصرار از پدر مهربانش پول طلب می کرد تا بتواند با آن برای خودش کتاب و قلم بخرد تا حضور هنرمندانه خود را در فضای مکتب جشن گیرد.اما پدر چند روزی به دلیل درد پای خود که ناشی از کار سخت و طاقت فرسایی کانال کنی بود، نتوانست سرکار برود و پول کافی نداشت، شرمنده و نالان اشک های سوخته خود را پنهان می کرد تا دوردانه او این غم کبود را نبیند. مگر می شود تا چه اندازه تحقیر شد! پدر به او گفت: بگذار هفته بعد که از صاحب کار پول گرفتم، خودم برایت کتاب و قلم می خرم. اما هنوز جمله اش تمام نشده بود که صدایش لرزید و کودک، چشمان سرخ پدر را دید و پس از آن دیدگان کوچک و معصوم کودک هم تر شد. اشک می بارید، گونه ها سرخ میشد، باران گریه می کرد، زمین می لرزید، آب هم اب می شد ...

هر روز صبح که خورشید، طلوع پر تلالو خود را در روزهای خنک و باد افشان پاییزی جشن میگیرد، من نیز کیف خود را که در آن کتابهای گوناگون و دفترهایم را گذاشته ام، برمیدارم و به آهستگی در را باز میکنم تا به مکتب بروم.

اولین قدم را که به بیرون مي گذارم، شور و اشتیاق هستی را در چشمان زیبای کودکان هم دیار خود میبینم که کیف و کتاب دردست به سوی مکاتب شان گام بر میدارند. چه زیبا و دل انگیز است این عشق کودکانه که از برق نگاه معصومانه شان می درخشد.

اما در پس این همه زیبایی، دردهای عظیم نهفته است. دردهایی که نه تنها بر دوش پدر و مادرهاشان سنگینی میکند، بلکه شعله های تحقیر و بی عدالتی را نیز در وجود این کودکان بارور میسازد و این همه زشتی مدت هاست که روح زجر دیده آنان را می میراند.

آن سال ها که من هنوز کوچک بودم و چیز هاي زیادی را درک نمی كردم، پدرم همیشه از من می خواست که صادق باشم، تنها و تنها چون مزاری کبیر، آگاه باشم، تنها و تنها چون شهید همیشه جاوید، دوست دار ملت و مردم خود باشم. فقط وفقط چون مزاری فداکار.

آن وقت ها چیز زیادی نمی فهمیدم. اما حالا می توانم بفهمم، افسانه افسونگر شیران بزرگ چون؛ تک بابه دلسوز شهید ، دیوانه مجنون از عشق مردم ، گاوسوار دردمند هوشیار ، خالق و شیرین ماندگار و کاتب مکتوب در ذهن تاریخ و هزاران دیگر همچون این فرزانگان فراموش نشدنی همیشه در تبلور باورهای افتخار آميز مردم ما می خروشند.

 باور کودکانه من این بود که دوست داشتم انسان های خوب و مهربان همیشه زنده بمانند و از حقوق تمام دردمندان و زجر دیدگان وطن ام دفاع کنند؛ اما رشته ی تخیلاتم آن زمان خیلی باریک بود.

من ادعای داناي وسخن شناسي  ندارم، تنها نامردی های زمانه مرا به نوشتن واداشته است و من از بازی های پلید یا ناپلید سیاسی هیچ نمی دانم. تنها وجودم را با طبیعت درونی خود سازگار می کنم. هیچوقت تظاهر نمی کنم، تنها و تنها خودم هستم. بی رنگ را رنگی نمی بینم، غم را شادی نمی بینم، عزت را ذلت نمی بینم. نوشتن را آن زمان آغاز کردم که ردپای غربت، تن فرسوده من و هزاران دیگر همچون مرا ملول ساخته است. مهر و موم هجرت همیشه برایم سرآغاز تحقیر بوده ؛اما آشنایی با فرهیختگان این قالب غیر انسانی را در وجودم خشکانده است و شادمانم که می توانم حضورم را از طریق کاتب ام در کنار تو جشن بگیرم و اندیشه هایم را با تو تقسیم کنم.

من در سن شش سالگی به دلیل نداشتن کارت و مدرک شناسایی نتوانستم در مکاتب دولتی ایرانی نام نویسی کنم و صنف اول و دوم را در مکاتب خودگردان افغانی گذراندم. خوب به یاد دارم که در یک خانه ی چهار اتاقی که یک حیاط کوچک و یک آبخوری داشت، مکتب درس و شکوفایی را همراه با دوستان کوچکم تشکیل دادیم. کلاس درس ما با نیمکتهای چوبی کهنه و فرسوده و دیوارهای نیم خاکی و سیاه بی مانند نبود به خرابه های بالا شهر مشهد. اما دوستانم با شور و شعف درس هایشان را می خواندند و معلم هم هوشیارانه با گچ های خرده خرده بازی می کرد و کلمات زندگی و سواد را روی تخته سیاه رنگ پریده می نوشت. بیچاره خانم معلم، او هم انگار از زندگی خود شادان نبود. پدرش را خیلی دوست داشت و بی پدری سخت او را رنجور کرده بود، انگونه که گاهی اوقات با صدای بغض آلود خود شعرهای بی پدری اش را برایمان می خواند و فضای کلاس با آواز او هم غم انگیز می نمود، هم زیبا و طربناک.

این تعجب آميز نیست که با وجود این همه کمبود و تبعیض باز هم افتخارآفرینان درس و تحصیل از قشر کودکان، نوجوانان و جوانان افغانی هستند. این الگوی زیبای خلاقیت و دردمندی آنچنان با روح من و دوستان مهاجرم ساخته و پرداخته شده است که حتی با وجود بودن هیولایی به نام فقر و واژه های تحقیر و تبعیض، اما باز در اینجا نفس می کشیم و با موفقیت و سربلندی و افتخار زندگی می کنیم. این را بدانید که هزاران بار در کلکینچه اوهام ستیز جویانه ام غرق می شوم و هزار بار می خندم و گریه می شوم؛ اما هرگز به ختم نمی رسم و لااقل در این فضا نمی آرامم.

چند سالی است که مکاتب خودگردان افغانی که حتی از کوچکترین امکانات برخوردار نبودند، توسط ایرانی ها بسته شده و خانواده های افغانی برای فرستادن فرزندان خود به مکاتب دولتی ایرانی سالیانه باید پول های گزافی به اداره آموزش و پرورش ایران بپردازند که این هزینه های سنگین برای بعضی خانواده ها سخت است و ناچار فرزندان خود را به جای روانه کردن به مکاتب، سرکار می فرستند.

کودکان مهاجر تنها کودکانی هستند که کودک اند؛ این قاعده زیستن است. اما همیشه نامردی های زمانه و انسان ها این قاعده کودکانه را می شکند و از روان کوچک و لطیف آنان موجودات بزرگ و دردمند می سازد و در امتداد سر فصل زندگی شان آنچنان فرسوده می شوند که رؤیاهای مقدس و ناب فرشته های کوچک زمینی در میان خاک های منجمد گورستان محو می شود.

خط های کاغذم یکی پس از دیگری تمام میشود. هوا سرد است، اما خورشید پشت ابر نیست. آزادی برایش میسر است. اما من چه، او چه؟ او را می گویم، همانکه هنوز باور کودکانه دارد نه منطق موشکافانه. هر قرن پس از قرن دیگر، هر سال پس از سال دیگر، هرساعت پس از ساعت دیگر، هردقیقه پس از دقیقه دیگر و هرثانیه پس از ثانیه دیگر داستان اشک آلود این غم نامه پایان ناپذیر ادامه پیدا می کند. داستان ها شبیه هم هستند تمام آنها واقعی هستند و در تمام آنها آوای غم انگیز و گریه های دردآور وجود دارد.

ماه پیش در همین روزها با اصرار از پدر مهربانش پول طلب می کرد تا بتواند با آن برای خودش کتاب و قلم بخرد تا حضور هنرمندانه خود را در فضای مکتب جشن گیرد.اما پدر چند روزی به دلیل درد پای خود که ناشی از کار سخت و طاقت فرسایی کانال کنی بود، نتوانست سرکار برود و پول کافی نداشت، شرمنده و نالان اشک های سوخته خود را پنهان می کرد تا دوردانه او این غم کبود را نبیند. مگر می شود تا چه اندازه تحقیر شد! پدر به او گفت: بگذار هفته بعد که از صاحب کار پول گرفتم، خودم برایت کتاب و قلم می خرم. اما هنوز جمله اش تمام نشده بود که صدایش لرزید و کودک، چشمان سرخ پدر را دید و پس از آن دیدگان کوچک و معصوم کودک هم تر شد. اشک می بارید، گونه ها سرخ میشد، باران گریه می کرد، زمین می لرزید، آب هم اب می شد ...

وضعیت کودکان افغانستان نگران کننده است

سازمان حمایت از کودکان افغانستان

 در یک ماه بیشتر از 80 کودک در اثر بمبارد ها و انفجارات نیروی ائتیلاف ، جان خود را از دست داده و قربانی جنگ با تروریزیم شده اند . تحقیقات که" سازمان حمایت ازکودکان افغانستان" انجام داده است نشاندهنده این است که قربانی کودکان رو به افزایش است . در چند حادثه ای اخیر که به وقوع پیوسته بیشتر کودکان در اثر حملات نیروی بین المللی به رهبری امریکا کشته شده اند ، تنها در حمله ای اخیر نیروی ناتو به ولسوالی شیندن نزدیک 60 کودک جان خود را از دست داده اند . حملات اخیر که بالای خانه  های شخصی مشکوک در چندولایت از سوی نیروی بین المللی و امریکا صورت گرفته، سی فیصد قربانیان ملکی را کودکان تشکیل داده است ؛ این در حالی است که  حملات طالبان و القاعده هر روز رو به افزایش بوده اما در مقابل ، کودکان بی دفاع جانهای شان را از دست میدهند.

 انتظار مي‌رفت كه حمله نظامي ‌نيروهاي ائتلاف و شكست طالبان در سال 2001 ميلادي، برگزاري انتخابات و تشكيل دولت مردمي، پاياني باشد بر بيش از دو دهه جنگ، كشتار و ويراني در افغانستان؛ اما اين چند سال ثابت كرد كه پديده شوم جنگ، همچنان بر زندگي مردم اين كشور سايه انداخته و از غيرنظاميان و كودكان قرباني مي‌گيرد.

نبرد نيروهاي ائتلاف با طالبان و بمباران مواضع آنها كه عمدتاُ در مناطق مسكوني و بين مردم مخفي مي‌شوند از آشكار‌ترين شيوه‌هاي كشتار غير‌نظاميان و كودكان است. طبق آمار رسمي‌ تنها درسال‌جاري ميلادي يعني ظرف مدت شش ماه سال جاری، بيش از 700 غير‌نظامي‌ كه چهل فیصد از آنان را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهند، در عمليات نيروهاي خارجي كشته شده‌اند؛ اما آنچه خارج از اين فراكني‌ها و واقعي‌تر از هر بازي سياسي، انسان را متاثر مي‌كند شرايط نابسامان غيرنظاميان خصوصاُ كودكان افغان است كه ترسيم چشم‌اندازهاي بهتر را با ابهام مواجه كرده است. گروه طالبان با افزايش و تجهيز نيروها‌ي خود، بر دامنه حملات خود افزوده است. اين گروه در اماكن عمومي ‌اقدام به بمب‌گذاري كرده يا مکاتب را مورد حمله قرار مي‌دهد؛‌ كودكان و معلمان ـ خصوصا زنان‌ ـ را تهديد كرده و گاهي مي‌كشد. وسعت عمل اين گروه در سال جديد و موفقيت‌هايي كه به‌دست آورده، موجي از نا‌امني و ترس را موجب شده است.که کودکان مناطیق جنوبی مکتب به روی شان بسته شده است و تعدادی با حراس به مکتب میروند .

 اين گروه با در اختيار گرفتن هر منطقه‌اي، شريعت اسلامي ‌موردنظر خود را پياده مي‌كند، از رفتن دختران به مکاتب جلوگيري كرده و پسران را به آموختن علوم ديني وادار مي‌كند.

طالبان كه بين سال‌هاي 1994 تا 2001 كنترل قسمت اعظم افغانستان را بر عهده داشتند، به تعداد زياد از كودكان در كارهاي نظامي‌ استفاده كردند؛ اما اخيراُ هم كه اين گروه از كودكان براي انجام عمليات انتحاري نيز سود مي‌برد.؛ اما مصيبت كودكان تنها به طالبان و حملات و بمباران‌هاي نيروهاي بين‌المللي محدود نمي‌شود.

 ثمره سه دهه جنگ، براي مردم افغانستان، كشوري ويران، ميليون‌ها مهاجر و پناهنده، اقتصاد ويران شده و هزاران كشته و معلول است كه درصد زيادي از آنان را كودكان تشكيل مي‌دهد، اين بلايا هنوز از مردم قرباني مي‌گيرند. 

بسياري از مردم افغانستان معتاد به مواد‌مخدر شده‌اند که خشونت های خانواده گی را به میان آورده اند و غم ‌انگيز‌تر آنجاست كه تعداد از اين معتادان را نیزكودكان تشكيل مي‌دهند. بسياري از اين شبكه‌هاي مافيايي، قاچاق كودكان را به كشورهاي ديگر هدايت مي‌كنند. اين در حالي است كه قاچاق اعضاي بدن از خطرات بزرگي است كه همه‌روزه جان كودكان در افغانستان را تهديد مي‌كند. و دولت تاهنوز کدام اقدام جدی را روی دست ندارد.

در بسياري از خانواده‌هاي افغانستان كه در طول سال‌ها جنگ سرپرست خود را از دست داده‌اند، كودكان مجبورند تحصيل را رها كرده و به كار مشغول شوند. اما از تبعات فقر تنها كار كودكان و ترك تحصيل نيست، در برخي از خانواده‌ها شدت فقر به حدي است كه مجبور مي‌شوند كودكان خود را دربدل دريافت پول ناچيزي بفروشند و یا دختران خورد سن خود  را زود هنگام تحت نکاح اشخاص پول دار و زورمند در بیاورد .

"سازمان حمایت ازکودکان افغانستان" (ACPO ) از دولت خواهان توجه جدی در رابطه به وضعیت کودکان افغانستان بوده که نگذارد دیگر کودکان افغانستان قربانی جنگ ، قاچاق و خشونت ها شوند؛ اگر وضع به همین منوال دوام نماید کودکان به یک بحرانی فقر و خشونت ها از این بیشتر گرفتار خواهد شد که دولت افغانستان قادر به جلوگیری نخواهد شد .

بااحترام

محمد کریم سروش

رئیس سازمان حمایت از کودکان افغانستان

2008/9/15

اعلامیه مطبوعاتی سازمان حمایت ازکودکان افغانستان

 

در رابطه به افزایش خشونت ها علیه اطفال افغانستان

 

       تقریباُ هفت سال ازسقوط حاکمیت استبدادی طالبان – القاعده در کشور ما میگذرد . وطی این مدت ، دیگرگونی های هستی در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی به نظر میرسد که قابل محاسبه بوده و امیدوار کننده است . بطور مثال : با اعلام دیموکراسی در کشور ، مردم به حقوق سیاسی شان دست یافته و از راه شرکت در انتخابات ، اراده ملی شان در اداره مملکت دخیل ساختند . مخروبه های باقی مانده از دوران جنگ ، تا حدی معمور گردیدند. و برای دفاع از حقوق بشر و حقوق زن ، کمیسیون حقوق بشر و وزارت امورزنان ، بنیاد گذاشته شد. صد ها هزار آواره به وطن عودت نمودند و به امید آینده بهتر ، زنده گی عادی را از سر گرفتند .  اما با دریغ و درد ، مشاهده می شود که مهمترین قشر جامعه ما یعنی اطفال ، مورد بی مهری قرار گرفته ، از مزایای نظام دیموکراسی و از حمایت سازمانهای مدافع حقوق بشر بی بهره مانده اند.

     درد ناکتر از همه اینکه کودکان کشور ما علاوه بر محرومیت از امکانات تعلیم وتربیه ، و یا موجودیت فقر اقتصادی ، کار اجباری، در معرض خشونت غیر انسانی قرار گرفته اند .

     گزارشات اخیر رسانه ها ، که به اساس آن یک دختر هشت ساله در قندهار ، دختر دوازده ساله در سرپل ، طفل سه ساله در شبرغان و همچنان در هرات و بدخشان و کابل ، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند ، عمق فاجعه را نشان میدهد و وجدانهای بیدار را به واکنش وا میدارد .

     با توجه به ظلم و ستمی که بر اطفال روا داشته شده است ، سازمان حمایت از کودکان افغانستان ، بعنوان یک نهاد مدافع حقوق کودکان در کشور ، بی تفاوت نمانده مراتب نگرانی خود را در مورد آینده کودکان ونفرت عمیق خویش را نسبت به متجاوزین و عاملان جنایات ضد بشری ، چنین اعلام میدارد.

1 – هیئت رهبری و اعضای فعالین سازمان حمایت از کودکان افغانستان ، عملیه تجاوز جنسی بر کودکان معصوم را توسط افراد وحشی و حیوان صفت ، به شدت محکوم نموده برای عاملان جنایت مذکور ، از دولت افغانستان ، اشد مجازات را مطالبه دارد .

2 – سازمان حمایت از کودکان افغانستان ، ضمن اینکه وقوع همچو اعمال ناشایست را ناشی از عدم سواد ، فرهنگ غیر اسلامی ، ناامنی و مواد مخدر میداند ، حکومت و مسؤلین امنیتی را بعلت عدم توجه به کودکان ، وعدم مجازات جنایت کاران ، نیز مقصر می شناسد .

3 – ما از حکومت جمهوری اسلامی افغانستان قاطعانه میخواهیم که بیش از این در مورد وضعیت کودکان بی تفاوت نبوده ، رسیده گی به امور اطفال ، تأمین نیاز مندیها و فراهم آوری امکانات تعلیم برای کودکان را در اولویت کاری خویش قرار دهد.

4 – در همین راستا از مجامع بین المللی و سازمانهای مدافع حقوق بشر نیز میخواهیم که بنا به حس بشر دوستی و عاطفه انسانی شان ، از آسیب پذیر ترین قشر جامعه یعنی اطفال این کشور ، دستگیری نمایند.

5 – این سازمان بحیث نهاد مدافع و حامی کودکان ، از تمام پدران ، مادران و معلمین و کسانیکه اطفال را هدیه خدا برای انسان میدانند و به کرامت انسانی او باور دارند ، مصرانه میخواهد که مواظب اطفال بوده و آنان را به راه درست رهنمایی کنند و از تمامی افراد جنایات پیشه و لا وبالی برحذر دارند.

    به امید اینکه جنایات کاران ، جزای اعمال شان را دریافت کنند و در آینده شاهد تجاوز ، نقض حقوق کودکان و مظلومیت اطفال نباشیم .

 

با احترام

سازمان حمایت از کودکان افغانستان

دفتر مرکزی : کابل

تاریخ : 16 اسد 1387 مطابق 6 آگست 2008